تازه داشت اوضاع و احوال مامان خوب میشد ک خبر بارداریشو شنیدم...
خیلی دیگ عجیـــــــــب
واقعا حکمت خداس.کاری ک باید بشه نمیشه جلو شو گرفت.
خدا ان شاءالله بخیر بگذرونه ...
تا حالاش ک خدا جونم بهم ارامشو داده.
و فک کنم الان همه تو یه فرصت و ازمایشم ک باید مراقب باشیم.
امیدوارم ک خطا نکنیم و با روی باز ازش بیرون بیایم.
نمیدونم چی میخاد بشه ولی میخام ک خوبش بشه...
همه چی داشت خوب پیش میرفت و خدارو شکر.
فردا دوازده اردیبهشته و روز معلم .
منم ک دور و برم پر از معلم
چجالب شده خیلی زندگی برام پیچیده شده...ینی از واقعیتاش دارم سر درمیارم
قبلنا فقط تو خط درس و مدرسه بودم ولی جدیدنا اصن همه چی برام مهم شده...دارم به حکمت و قسمت فک میکنم البته یکم قاطی درس.
امروز
امروز
امروز به حدی نگران و استرس داشتم ک هنو تو شکم و حال و هوای هیچ کاریو ندارم..
من فقط از خدا میخام که بخیر بگذرونه.
ان شاءالله.
دانشگاهم ک مث همیشس...
جدیدا پروژه و پروپزال و کلی دنگ و فنگ اضافه شده..