-
تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 17:41
خدایا خدت ختم بخیر کن..... انشالله ک خیر باشه.... + نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 11:58 توسط mahi |
الحمد لله رب العالمین
-
تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 17:41
الحمد لله رب العالمین + نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ ساعت 12:20 توسط mahi |
چند ساله بعد
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 10:42
سلام سلامچند سال گذشت از اون روزای دانشجویی و خاطرات خابگاهو الان یه پسر سه سالم دارم با دو سال سابقه طرح و ایام زولانی مدت کروناجاری وخواهرم که 7ماه پیش عرروسی گرفتن باردارن.خونه رو 4ماهه شروع کردیم و کف گیر به ته دیگ خورده. اهان الان فهمیدم چرا یاد این وبلاگ افتادم بعد از این همه مدت. چون فکرم باز...
انقلابی جدید
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 5:39
سلام عرض دارم.
بــــــــــــــــــــــــــاز بـــــــــــــــــــاز بــــــــــــــــــــــــاز بـــــــــــــــــ
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:40
نمیخام گله کنم ولی بدجوری همه چی رو هم افتاده اصنم دوست ندارم ذکر کنم ک چی هس ولی مهمترینش اینه که گوشیم خرابیده .نمدونم چجوری باید صبر کنم ولی میدونم ک فقط چارش صبره فقط ارامشم تویی خدایا ...خیلی بده ک خاطراتو بدو ثبت میکنم ولی با این کارم تخلیه میشم ..امیدوارم ان شاءالله خدا خدش بهترینارو رقم بزن...
میشه حالم خوب باشه ولی حوصله ندارم
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:40
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡﻣﺜـﻞ ﺩیﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــــــﺎﻥﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪنی...
تولدمه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
اره به همین سادگی به همین خوشمزگی داره تولدای ادمای میان و میرن ولی چجوری.....باردل خوش یا ناخوش هشتم دی تولدمه و من اومدم سراغ وبلاگ...ک طبق حرفای قبلیم هر وقت حالم بده و دلم گرفتس میام مینوسم . احساس خوبیه دوس دارم این جور نوشتنارو.... و اینک منتظر اون اتفاق خوبم و میسپرمش به خدا .... خداجوح امیدو...
خیلی سلام و خیلی عجیب
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
یه اتفاق بداز بدتر بهم خبر دادن.... تازه داشت اوضاع و احوال مامان خوب میشد ک خبر بارداریشو شنیدم... خیلی دیگ عجیـــــــــب واقعا حکمت خداس.کاری ک باید بشه نمیشه جلو شو گرفت. خدا ان شاءالله بخیر بگذرونه ... تا حالاش ک خدا جونم بهم ارامشو داده. و فک کنم الان همه تو یه فرصت و ازمایشم ک باید مراقب باشیم...
ای خدای مهربون
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 19:04
شکرت شکرت شکرت شکرت هزاااار مرتبه شکرت..... خدا جون خیلی بهت وابسته شدم. خیلی خوشحالم ک تو قرانت همه راهارو باز گذاشتی تا اگ هر خطا مرتکب شدین در اخر برگردیم سمت خدت. خدا اهدنا الصراط المسقیم خدایا شکرت خدایا مرسی ک هستی خدایا خدت اتفاقایه خوبو برسون خدایا هرچی صلاحمونه خدت میدونی با خدت خدایا خیلی ...
خخخخخ
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:06
حدود دو ماه از اخرین پستم میگذره ولی هیچ نظری برام نیومده.... ینی تا این حد !!!! اشکال نداره میزارم به پای تلگرام ^____^ این دومین هفته ای دو هفته پشت سرهم خابگاه بودم منظورم اینه که بین دو هفته نرفتم خونه . دلم برا شوخمرم تنگ شده همچنین خونم. این روزای اخر ترمه...هروزش یجور میگذره ولی در کل حس میکن...
,و اندر احوالات امتحانات....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:06
23روز فیکس درون خابگاه بدترین اتفاق ممکن برای من....
سلام علیکم وخیلی خدا رو شکر....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:06
زمانه باید بگذره و هر چی قسمت ادم باشه رو نا خاسته یا خاسته جلوی روت میاره حالا اگ میتونی نه اگ میتونی جلوشو بگیر مگ میشه مگ داریمو... بعد اینک سال 95 شد و رفتیم شمالو برگشتیم و شرو دانشگاه وهمون اخرای فروردین تولد پسر عمم(ینی بدنیا اومدنش)وارد اردیبهشت شدیم... قرار شد براین ک از اول اردیبهشت اقامون...
زندگی اهسته رووو کارام جااانم میرود....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:06
پست موقت...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:06
جهت خالی نبودن عریضه...:-X اگر چ الان از اخرین پستم س ماه میگذره... اگر چ ک کلی اتفاقایی عجیب و اندر غریبی افتاده… اگر چ ک تو این مدت حال و اوضاع روحی مامانم نابسامانه… اگر چ تابستون داره تموم میشه و مخایم بریم مسافرت ولی نمیدونیم کجا بریم…;-) اگر گه ک من الان دارم مانتو لی خواهرمو تکیمیل میکنم و نش...
زندگی تند تر بدووووو فعلن کمی من خسته ام...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:06
سلام چطوری یا ن... دقت کردم هر وقت حال ندارم و دلگیر میام پست میزارم. خلاصه میام ی سرکی میشکم. ولی این دفعه با بقیه دفعات فرق داره.بدجوری درگیری ذهنی دارم.نگرانم ک خدا هیچکیو نگران نکنه..... چون مامانم ناراحته...ی خواهر کوچولو اومد و نیومده رفت و ی ماهی گذشت بعدش ک الانا باشه داره رو مامانم تاثیر می...