دقت کردم هر وقت حال ندارم و دلگیر میام پست میزارم.
خلاصه میام ی سرکی میشکم.
ولی این دفعه با بقیه دفعات فرق داره.بدجوری درگیری ذهنی دارم.نگرانم ک خدا هیچکیو نگران نکنه.....
چون مامانم ناراحته...ی خواهر کوچولو اومد و نیومده رفت و ی ماهی گذشت بعدش ک الانا باشه داره رو مامانم تاثیر میکنه و بعدش رو خانواده....خلاصه بخیر بگذره این دوره...ای خدایا شکرت....
بنظرم مدرسه باز بشه تحولی بوجود بیاد...انشالله
در ضمن تو برنامم ریده شده ناجور.همه روزا پر فقط پنجشنبه سه شنبه خالی ک ای تو روحشون.
بقیه کارا رو رواله خدارو شکر...
راستی عیدتون مبارک...عید قربان...البته الان سه روز گذشته....
الله و اکبر والله اکبر .لا اله الا الله و الله اکبر.الله اکبر و للله الحمد...
انشالله حاجی بشین و ثواب حاجیان با نصیب...
خدارو شکر بازم خدارو شکر و خدارو هزار مرتبه شکر....
الان داره خندوانه رو نشون میده ...اینم دله خوشی داره با نگار جونش...والا...
دیگ از چی و کجاااا بگم...هااا دیشب رفتیم خونه پسردایی عید دیدنی...
تابستون مسافرت دو نفره رفتیم شمااال...خوب بود و عالی تر میشد .البته تقصیر خودم بود...
فعلن و دیگر هیچ...
برچسب:
نویسنده: آیلین خلیلی